
هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من ...
به غیر از با تو بودن نیست هوایی در سر من ...
هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من ...
هنوزم بیقراره این دل دیوونه من ...
فراموشم نکن ،
تویی تنها دلیل بودن من ...
به یاد من باش, فراموشم نکن ...
من تشنه محبت، درد آشنای هجرت ...
دلم به این جدایی هرگز نکرده عادت ...
ناکامی از تولد همزاد بخت من بود ...
ندارم از تو شکوه این سرنوشت من بود ...
فراموشم نکن ،
تویی تنها دلیل بودن من ...
به یاد من باش، فراموشم نکن ...
بی تو حدیث عشقو دیگر باور ندارم ...
جز با تو بودن آرزویی در سر ندارم ...
میپیچه عطر خاطره در خلوت شبهای من ...
تکرار اسمه قشنگت شده عادت لبهای من ...
فراموشم نکن ،
تویی تنها دلیل بودن من ...
به یاد من باش ، فراموشم نکن ...
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 17:46  توسط صدف گمنام
|

به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
همه وقت . همه جا
من به هر حال که باشم
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
تو بدان اين را . تنها تو بدان
تو بمان با من . تنها تو بمان
تو بدان اين را . تنها تو بدان
تو بمان با من . تنها تو بمان
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب
من فداي تو .به جاي همه گلها تو بخند
من همين يک نفس از جرعه ي جانم باقي ست
آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ي ابر و هوا را تو بخوان
تو بمان با من . تنها تو بمان
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 21:9  توسط صدف گمنام
|

زائران دست خدا همراهشان ، من همين اينجا عبادت می کنم ...
من همين اينجا توی چشمان تو ، حضرت عشق رو زيارت می کنم ...
حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست ...
دل من اگرکه از عشق نصيبی دارد ،
حضرت عشق به من لطف عجيبی دارد ...
بگذاريد ، بگذاريد ، که بيمار بماند اين دل ...
با تب عشق دلم حال غريبی دارد ...
لحظه ميميرد ومن آخر سر می پوسم ...
عشق ای ناجی من ، دست تورا می بوسم ...
بی وجود تو سعادت نشود حاصل من ...
تا نفس هست ، توای عشق بمان دردل من ...
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 16:1  توسط صدف گمنام
|

دارم به دیدنت میام یه شاخه گل بیارم
روزای خوب رفته رو به خاطرت بیارم
میخوام به خاطرت بیاد اون روزای طلائی
اون عشق پاک و سادمون اون همه بی ریائی
اون روزائی که خورشید تودستامون خونه داشت
ماه از تن من و تو نگاشو بر نمیداشت
ای کـاش شـبی دوباره وقتی تورو میبینم
مـثـل گـذشـتـه بـازم تـورو عــاشــق ببینم
اون شبائی که باهم ستاره میشمردیم
زنده به خاطر هم . برای هم میمردیم
نگات بگه هنوزم مـنـو ز یـاد نبردی
عشق قشنگمونو به قصه ها سپردی
نگات بـگـه تـا امـروز منتظر تـــو بــودم
لحظه به لحظه یادت همیشه باتو بودم
دارم به دیدنت میام یه شاخه گل بیارم
روزای خوب رفته رو به خاطرت بیارم
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10:25  توسط صدف گمنام
|

خسته ام از اين كوير، اين كوير كور و پير
اين هبوط بی دليل ،اين سقوط ناگزير
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابر های سر به راه ، بيد های سر به زير
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظير
آيه آيه ات صريح ، سوره سوره ات فصيح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از كوير
مثل شعر ناگهان ، مثل گريه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذير
ای مسافر غريب ، در ديار خويشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همين مسير!
از كوير سوت و كور ، تا مرا صدا زدی
ديدمت ولی چه دور ، ديدمت ولی چه دير!
اين تويی در آن طرف ، پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف ، پشت ميله ها اسير
دست خسته ی مرا ، مثل كودكی بگير
با خودت مرا ببر ، خسته ام از اين كوير
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:18  توسط صدف گمنام
|

تا وقتی هستی ماه من , نگاه به ماه نمی کنم
بزار همه نگاش کنن من اشتباه نمی کنم
قسم به تار موی تو هرگز گناه نمی کنم
پری دریایی بیاد اونم نگاه نمی کنم
موج و گروگان می گیرم میارمش تو خونه
فقط واسه یه حرف تو از نوع عاشقونه
مهتابو می دزدم برات با نقشه شبونه
اگه بدونم دل تو میشه واسم دیوونه
با گل یخ تو آسمون واست حجله می سازم
تا تو ببینی با چشات چقدر مهمون نوازم
من اشتباه نمی کنم هرگز گناه نمیکنم
قسم به تار موی تو به ماه نگاه نمی کنم
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 16:55  توسط صدف گمنام
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 15:48  توسط صدف گمنام
|

تو سر گذشت من نبود
جز غم و دل شکستگی
عمری گذشت و از تنم هنوز نرفته خستگی
از دست روز و روزگار
خسته و دلگیر شدم
تا چشم بهم گذاشتم
دیدم عجب پـیـر شدم
تو گیرو دار عاشقی
وقتی که سر خورده شدم
منم با برگهای خزون ریختم و پژمرده شدم
خوشبختی با پرنده ها پر زدو رفت تو آسمون
اونقده دور شد که از اون نه نامی موند و نه نشون
تو کـش و قوص روزگـار
از این دیـار به اون دیـار
به هر کجا که پـاهام میرفت
از اونجا رفته بود بــهــار
از بـازی هـای زندگـی
غـبار غـم به روم نشست
هر وقت دیدم امـیـدی نیست
دلـم گرفت قـلـبـم شکست
تو لحظه های انـتـطار
دلـهـره بیداد می کرد
گوش فلک نمی شندید
دل هرچه فریاد می کرد
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 12:8  توسط صدف گمنام
|

دوباره دل هواي ، با تو بودن کرده ...
نگو اين دل ، دوري عشقت و باور کرده ...
دل من خسته از اين دست به دعاها بردن ...
همه آرزوهام با رفتن تو مردن ...
حالا من يه آرزو دارم تو سينه ...
که دوباره چشم من تو رو ببينه ...
واسه پبدا کردنت تن به دل صحرا ميدم ...
آخه تو رنگ چشات قيمت دنيا رو ديدم ...
توي هفت آسمون ، تو تک ستاره مني ...
به خدا ناز دو چشمات و به دنيا نميدم ...
حالا من يه آرزو دارم تو سينه ...
که دوباره چشم من تو رو ببينه ...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 17:35  توسط صدف گمنام
|